طبق تحقیقات گسترده ای که توسط اندیشمندان سرتاسر دنیا انجام گرفته مسئله حجاب امری فطری بوده و به هیچ وجه اجبار به حجاب بر هیچ قومی نبوده , جنس مونث به نام زن از زمانی که پا به عرصه حیات گذاشت اصولا بدلیل شرایط فیزیکی بدنش خود را از جنس مذکر محجوب میکرد
علیهذا حجابی که در قوم یهود معمول بوده است از حجاب اسلامی بسی سخت‏تر و مشکل تر بوده است.
در جلد اول ” تاریخ تمدن” صفحه ۵۵۲ راجع به ایرانیان قدیم می‏گوید:
. ” در زمان زردشت زنان منزلتی عالی داشتند ، با کمال آزادی و با روی‏ گشاده در میان مردم آمد و شد می‏کردند . . . ” . آنگاه چنین می‏گوید :” پس از داریوش مقام زن مخصوصا در طبقه ثروتمندان تنزل پیدا کرد . زنان فقیر چون برای کار کردن ناچار از آمد و شد در میان مردم بودند آزادی‏ خود را حفظ کردند ولی در مورد زنان دیگر ، گوشه‏نشینی زمان حیض که‏ برایشان واجب بود رفته رفته امتداد پیدا کرد و سراسر زندگی اجتماعیشان‏ را فرا گرفت ، و این امر خود مبنای پرده‏پوشی در میان مسلمانان به شمار می‏رود . زنان طبقات بالای اجتماع جرأت آن را نداشتند که جز در تخت روان‏ روپوش دارد از خانه بیرون بیایند ، و هرگز به آنان اجازه داده نمی‏شد که‏ آشکارا با مردان آمیزش کنند .
زنان شوهردار حق نداشتند هیچ مردی را ولو پدر با برادرشان باشد ببینند . در نقشهائی که از ایران باستان بر جای‏ مانده هیچ صورت زن دیده نمی‏شود و نامی از ایشان به نظر نمی‏رسد . . . ”
چنانکه ملاحظه می‏فرمائید حجاب سخت و شدیدی در ایران باستان حکمفرما بوده ، حتی پدران و برادران نسبت به زن شوهردار نامحرم شمرده می‏شده‏اند .
به عقیده ویل دورانت مقررات شدیدی که طبق رسوم و آئین کهن مجوسی‏ درباره زن حائض اجرا می‏شده که در اتاقی محبوس بوده ، همه از او در مدت عادت زنانگی دوری می‏جسته‏اند و از معاشرت با او پرهیز داشته‏اند سبب اصلی پیدا شدن حجاب در ایران باستان‏ بوده است . در میان یهودیان نیز چنین مقرراتی درباره زن حائض اجرا می‏شده است . اما اینکه می‏گوید : ” و این امر خود مبنای پرده پوشی در میان مسلمانان‏ به شمار می‏رود ” منظورش چیست ؟
آیا مقصود اینست که علت رواج حجاب در میان مسلمانان نیز مقررات‏ خشنی است که درباره زن حائض اجرا می‏شود ؟ ! همه می‏دانیم که در اسلام‏ چنین مقرراتی هرگز وجود نداشته است و ندارد .
زن حائض در اسلام فقط از برخی عبادات واجب نظیر نماز و روزه معاف است ، و همخوابگی با او نیز در مدت عادت زنانگی جایز نیست ، ولی زن حائض از نظر معاشرت با دیگران هیچگونه ممنوعیتی ندارد که عملا مجبور به گوشه‏نشینی شود .
و اگر مقصود اینست که حجاب رایج میان مسلمانان عادتی است که از ایرانیان پس از مسلمان شدنشان به سایر مسلمانان سرایت کرد ، باز هم سخن نادرستی است . زیرا قبل از اینکه ایرانیان مسلمان شوند آیات مربوط به حجاب نازل شده است. از سخنان دیگر ویل دورانت هر دو مطلب فهمیده می‏شود یعنی هم مدعی است‏ که حجاب به وسیله ایرانیان پس از مسلمان شدنشان در میان مسلمانان رواج‏ یافت و هم مدعی است که ترک همخوابگی با زن حائض ، در حجاب زنان‏ مسلمان و لااقل در گوشه‏گیری آنان مؤثر بوده است .

در جلد ۱۱ صفحه ۱۱۲ ( ترجمه فارسی ) می‏گوید: ” ارتباط عرب با ایران از موجبات رواج حجاب و لواط در قلمرو اسلام‏ بود . عربان از دلفریبی زن بیم داشتند و پیوسته دلباخته آن بودند و نفوذ طبیعی وی را با تردید معمولی مردان درباره عفاف و فضیلت زن تلافی می‏کردند . عمر به قوم خود می‏گفت :
با زنان مشورت کنند و خلاف رأی ایشان‏ رفتار کنند . ولی به قرن اول هجری مسلمانان زن را در حجاب نکرده بودند ، مردان و زنان با یکدیگر ملاقات می‏کردند و در کوچه‏ها پهلو به پهلوی‏ می‏رفتند و در مسجد با هم نماز می‏کردند.

حجاب و خواجه‏داری در ایام ولید دوم ( ۱۲۶ – ۱۲۷ هجری ) معمول شد .گوشه گیری زنان از آنجا پدید آمد که در ایام حیض و نفاس بر مردان حرام‏ بودند.

در صفحه ۱۱۱ می‏گوید : . ” پیامبر از پوشیدن جامه گشاد نهی کرده بود ، اما بعضی عربان این دستور را ندیده می‏گرفتند . همه طبقات زیورهائی داشتند . زنان پیکر خود را به‏ نیم تنه و کمربند براق و جامه گشاد و رنگارنگ می‏آراستند ، موی خود را به‏ زیبائی دسته می‏کردند یا به دو طرف سر می‏ریختند ، یا به دسته‏ها بافته به پشت سر می‏آویختند و گاهی اوقات با رشته‏های سیاه ابریشم نمایش آنرا بیشتر می‏کردند .

غالبا خود را به جواهر و گل می‏آراستند . پس از سال ۹۷ هجری چهره خویش را از زیر چشم به نقاب می‏پوشیدند . از آن پس این عادت‏ همچنان رواج بود ” . ویل دورانت در جلد ۱۰ ” تاریخ تمدن ” صفحه ۲۳۳ راجع به ایرانیان باستان می‏گوید.
” داشتن متعه بلامانع بود . این متعه‏ها مانند معشوقه‏های یونانی آزاد بودند که در میان مردم ظاهر و در ضیافت مردان حاضر شوند ، اما زنان‏ قانونی معمولا در اندرون خانه نگهداری می‏شدند .

این رسم دیرین ایرانی به‏اسلام منتقل شد ” . ویل دورانت طوری سخن می‏گوید که گوئی در زمان پیغمبر کوچکترین دستوری‏ درباره پوشیدگی در زن وجود نداشته است و پیغمبر فقط از پوشیدن جامه گشاد نهی کرده بوده است ! و زنان مسلمان تا اواخر قرن اول و اوایل قرن دوم‏ هجری با بی حجابی کامل رفت و آمد می‏کرده‏اند . و حال آنکه قطعا چنین نیست . تاریخ قطعی برخلاف آن شهادت می‏دهد .

بدون شک زن جاهلیت همچنان‏ بوده که ویل دورانت توصیف می‏کند ولی اسلام در این جهت تحولی به وجود آورد . عایشه همواره زنان انصار را اینچنین ستایش می‏کرد : ” مرحبا به زنان انصار ، همینکه آیات سوره نور نازل شد یک نفر از آنان دیده نشد که مانند سابق بیرون بیاید . سر خود را با روسریهای مشکی می‏پوشیدند . گوئی کلاغ روی سرشان نشسته است ” (۱)) . در سنن ابوداود جلد ۲ صفحه ۳۸۲ همین مطلب را از ام‏سلمه نقل می‏کند با این تفاوت که ام‏سلمه می‏گوید : ” پس از آنکه آیه سوره احزاب ( « یدنین علیهن من جلابیبهن ») نازل شد ، زنان انصار چنین کردند” . ” کنت گوبینو ” در کتاب سه سال در ایران نیز معتقد است که حجاب‏ شدید دوره ساسانی ، در دوره اسلام در میان ایرانیان باقی ماند . او معتقد است که آنچه در ایران ساسانی بوده است تنها پوشیدگی زن نبوده است بلکه‏ مخفی نگه داشتن زن بوده است .

مدعی است که خودسری موبدان و شاهزادگان‏ آن دوره به قدری بود که اگر کسی زن خوشگلی در خانه داشت نمی‏گذاشت کسی از وجودش‏ آگاه گردد و حتی الامکان او را پنهان می‏کرد زیرا اگر معلوم می‏شد که چنین‏ خانم خوشگلی در خانه‏اش هست دیگر مالک او و احیانا مالک جان خودش هم نبود.

” جواهر لعل نهرو ” نخست وزیر فقید هند نیز معتقد است که حجاب از ملل غیر مسلمان : روم و ایران ، به جهان اسلام وارد شد . در کتاب ” نگاهی به تاریخ جهان ” جلد اول صفحه ۳۲۸ ضمن ستایش از تمدن اسلامی ، به تغییراتی که بعدها پیدا شد اشاره می‏کند و از آنجمله می‏گوید : . ” یک تغییر بزرگ و تأسف‏آور نیز تدریجا روی نمود و آن در وضع زنان‏ بود . در میان زنان عرب رسم حجاب و پرده وجود نداشت . زنان عرب جدا از مردان و پنهان از ایشان زندگی نمی‏کردند بلکه در اماکن عمومی حضور می‏یافتند ، به مسجدها و مجالس وعظ و خطابه می‏رفتند و حتی خودشان به وعظ و خطابه می‏پرداختند . اما عربها نیز بر اثر موفقیتها تدریجا بیش از پیش رسمی را که در دو مپراطوری مجاورشان یعنی امپراطوری روم شرقی و امپراطوری ایران وجود داشت اقتباس کردند . عربها امپراطوری روم را شکست دادند و به امپراطوری ایران پایان بخشیدند . اما خودشان هم گرفتار عادات و آداب ناپسند این امپراطوریها گشتند .

به قراری که نقل شده است‏ مخصوصا بر اثر نفوذ امپراطوری قسطنطنیه و ایران بود که رسم جدائی زنان از مردان و پرده‏نشینی ایشان در میان عربها رواج پیدا کرد . تدریجا سیستم ” حرم ” آغاز گردید و مردها و زنها از هم جدا گشتند ” . سخن درستی نیست . فقط بعدها بر اثر معاشرت اعراب مسلمان با تازه مسلمانان غیر عرب ، حجاب از آنچه در زمان رسولاکرم وجود داشت شدیدتر شد نه اینکه اسلام اساسا به پوشش زن هیچ عنایتی نداشته است . از سخنان نهرو بر می‏آید که رومیان نیز) شاید تحت تأثیر قوم یهود) حجاب داشته‏اند و رسم حرمسراداری نیز از روم و ایران به دربار خلفای‏ اسلامی راه یافت . این نکته را دیگران نیز تأیید کرده‏اند.

در هند نیز حجاب سخت و شدیدی حکمفرما بوده است ولی درست روشن نیست که قبل از نفوذ اسلام در هند وجود داشته است و یا بعدها پس از نفوذ اسلام‏ در هند رواج یافته است و هندوان غیر مسلمان تحت تأثیر مسلمانان و
مخصوصا مسلمانان ایرانی حجاب زن را پذیرفته‏اند . آنچه مسلم است اینست‏ که حجاب هندی نیز نظیر حجاب ایران باستان سخت و شدید بوده است . از گفتار ویل دورانت در جلد دوم تاریخ تمدن بر می‏آید که حجاب هندی به‏ وسیله ایرانیان مسلمان در هند رواج یافته است . نهرو پس از سخنانی که از او نقل کردیم می‏گوید :

” متأسفانه این رسم ناپسند کم‏کم یکی از خصوصیات جامعه اسلامی شد و هند نیز وقتی مسلمانان بدینجا آمدند آنرا آموخت ” . به عقیده نهرو حجاب هند به واسطه مسلمانان به هند آمده است .ولی اگر تمایل به ریاضت و ترک لذت را یکی از علل پدید آمدن حجاب‏ بدانیم باید قبول کنیم که هند از قدیمترین ایام حجاب را پذیرفته است . زیرا هند از مراکز قدیم ریاضت و پلید شمردن لذات مادی بوده است .

راسل در ” زناشوئی و اخلاق ” صفحه ۱۳۵ می‏گوید : ” اخلاق جنسی آنچنان که در جوامع متمدن دیده می‏شود از دو منبع سرچشمه‏ می‏گیرد : یکی تمایل به اطمینان پدری ، و دیگری اعتقاد مرتاضانه به خبیث بودن عشق . اخلاق جنسی در اعصار ماقبل مسیحیت و در ممالک خاور دور تا به امروز فقط از منبع اول منشعب می‏شود ، و استثنای آن هند و ایران است که‏ ظاهرا ریاضت طلبی در آنجا پدید آمده و در سراسر جهان پراکنده شده است‏ ” .

به هر حال آنچه مسلم است اینست که قبل از اسلام حجاب در جهان وجود داشته است و اسلام مبتکر آن نیست ، اما اینکه حدود حجاب اسلامی با حجابی‏ که در ملل باستانی بود یکی است یا نه ؟ و دیگر اینکه علت و فلسفه‏ای که از نظر اسلام حجاب را لازم می‏سازد همان علت و فلسفه است که در جاهای‏ دیگر جهان منشأ پدید آمدن حجاب شده است یا نه ؟ مطالبی است که در قسمتهای بعدی به تفصیل درباره آنها سخن می گوییم :

فلسفه پوشش در اسلام

فلسفه‏هائی که قبلا برای پوشش ذکر کردیم غالبا توجیهاتی بود که مخالفین‏ پوشش تراشیده‏اند و خواسته‏اند آن را حتی در صورت اسلامیش امری غیر منطقی‏ و نامعقول معرفی کنند . روشن است که اگر انسان مسأله‏ای را از اول خرافه‏ فرض کند ، توجیهی هم که برای آن ذکر می‏کند متناسب با خرافه خواهد بود.
اگر بحث کنندگان ، مسأله را با بیطرفی مورد کاوش قرار می‏دادند در می‏یافتند که فلسفه پوشش و حجاب اسلامی هیچیک از سخنان پوچ و بی‏اساس آنها نیست .

ما برای پوشش زن از نظر اسلام فلسفه خاصی قائل هستیم که نظر عقلی آن را موجه می‏سازد و از نظر تحلیل می‏توان آنرا مبنای حجاب در اسلام دانست .

واژه حجاب

پیش از اینکه استنباط خود را در این باره ذکر کنیم لازم است یک نکته‏ را یادآوری کنیم . آن نکته اینست که معنای لغوی حجاب که در عصر ما این کلمه برای پوشش زن معروف شده است چیست ؟ کلمه حجاب هم به معنی پوشیدن است و هم به معنی پرده و حاجب . بیشتر استعمالش به معنی پرده است . این کلمه از آن جهت مفهوم پوشش می‏دهد که‏ پرده وسیله پوشش است ، و شاید بتوان گفت که به حسب اصل لغت هر پوششی‏ حجاب نیست ، آن پوشش حجاب نامیده می‏شود که از طریق پشت پرده واقع‏ شدن صورت گیرد . در قرآن کریم در داستان سلیمان ، غروب خورشید را اینطور توصیف می‏کند : ” « حتی توارت بالحجاب »” ( ۲ ) یعنی تا آنوقتی که خورشید در پشت پرده مخفی شد . پرده حاجز میان قلب و شکم را ” حجاب ” می‏نامند.

در دستوری که امیرالمؤمنین علیه السلام به مالک اشتر نوشته است‏: می‏فرماید : « فلا تطولن احتجابک عن رعیتک » ( ۳ ) . یعنی در میان مردم‏ باش ، کمتر خود را در اندرون خانه خود از مردم پنهان کن ، حاجب و دربان ترا از مردم جدا نکند ، بلکه خودت را در معرض ملاقات و تماس مردم قرار بده تا ضعیفان و بیچارگان بتوانند نیازمندیها و شکایت خود را بن گوش تو برسانند و تو نیز از جریان مور بی‏اطلاع نمانی.

ابن خلدون در مقدمه خویش فصلی دارد تحت عنوان ” فصل فی الحجاب کیف‏ یقع فی الدول و انه یعظم عند الهرم ” در این فصل بیان می‏کند که حکومتها در بدو تشکیل میان خود و مردم حائل و فاصله‏ای قرار نمی‏دهند ولی تدریجا حائل و پرده میان حاکم و مردم ضخیمتر می‏شود تا باعخره عواقب ناگواری به وجود می‏آورد . ابن خلدون کلمه حجاب را به معنی پرده و حائل – نه پوشش – به کار برده‏ است .

استعمال کلمه حجاب در مورد پوشش زن یک اصطلاح نسبه جدید است . در قدیم و مخصوصا در اصطلاح فقهاء کلمه ” ستر ” که به معنی پوشش است به‏ کار رفته است . فقهاء چه در کتاب الصلوه و چه در کتاب النکاح که متعرض این مطلب شده‏اند کلمه ” ستر ” را به کار برده‏اند نه کلمه حجاب‏ را .

بهتر این بود که این کلمه عوض نمی‏شد و ما همیشه همان کلمه ” پوشش ” را به کار می‏بردیم . زیرا چنانکه گفتیم معنی شایع لغت حجاب پرده است ، و اگر در مورد پوشش به کار برده می‏شود به اعتبار پشت پرده واقع شدن زن‏ است و همین امر موجب شده که عده زیادی گمان کنند که اسلام خواسته است‏ زن همیشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بیرون نرود.

وظیفه پوشش که اسلام برای زنان مقرر کرده است بدین معنی نیست که از خانه بیرون نروند . زندانی کردن و حبس زن در اسلام مطرح نیست . در برخی‏ از کشورهای قدیم مثل ایران قدیم و هند چنین چیزهائی وجود داشته است ولی‏
در اسلام وجود ندارد.

پوشش زن در اسلام اینست که زن در معاشرت خود با مردان بدن خود را بپوشاند و به جلوه‏گری و خودنمائی نپردازد . آیات مربوطه همین معنی را ذکر می‏کند و فتوای فقهاء هم مؤید همین مطلب است و ما حدود این پوشش را با استفاده از قرآن و منابع سنت ذکر خواهیم کرد . در آیات مربوطه لغت‏ حجاب به کار نرفته است . آیاتی که در این باره هست چه در سوره مبارکه نور و چه در سوره‏ مبارکه احزاب ، حدود پوشش و تماسهای زن و مرد را ذکر کرده است بدون آنکه کلمه حجاب را به کار برده باشد . آیه‏ای که در آن ، کلمه حجاب به‏ کار رفته است مربوط است به زنان پیغمبر اسلام .

می‏دانیم که در قرآن کریم درباره زنان پیغمبر دستورهای خاصی وارد شده است . اولین آیه خطاب به زنان پیغمبر با این جمله آغاز می‏شود : « یا نساء النبی لستن کأحد من النساء »یعنی شما با سایر زنان فرق دارید.
اسلام عنایت خاصی داشته است که زنان پیغمبر چه در زمان حیات آن حضرت و چه بعد از وفات ایشان ، در خانه‏های خود بمانند ، و در این جهت بیشتر منظورهای اجتماعی و سیاسی در کار بوده است . قرآن کریم صریحا به زنان پیغمبر می‏گوید : « و قرن فی بیوتکن »یعنی در خانه‏های خود بمانید . اسلام می‏خواسته است ” امهات المؤمنین ” که خواه ناخواه احترام زیادی در میان مسلمانان داشتند از احترام خود سوء استفاده نکنند ، و احیانا ابزار عناصر خودخواه و ماجراجو در مسائل سیاسی و اجتماعی واقع نشوند .
و چنانکه‏ می‏دانیم یکی از ” امهات المؤمنین ” ( عایشه ) که از این دستور تخلف‏ کرد ، ماجراهای سیاسی ناگواری برای جهان اسلام به وجود آورد . خود او همیشه اظهار تأسف می‏کرد و می‏گفت دوست داشتم فرزندان زیادی از پیغمبر می‏داشتم و می‏مردند اما به چنین ماجرائی دست نمی‏زدم .

سر اینکه زنان پیغمبر ممنوع شدند از اینکه بعد از آن حضرت با شخص‏ دیگری ازدواج کنند به نظر من همین است . یعنی شوهر بعدی از شهرت و احترام زنش سوء استفاده می‏کرد و ماجراها می‏آفرید .

بنابراین اگر درباره زنان پیغمبر دستور اکیدتر و شدیدتری وجود داشته باشد بدین جهت است .
به هر حال آیه‏ای که در آن آیه کلمه ” حجاب ” به کار رفته آیه ۵۴ از سوره احزاب است که می‏فرماید : ” « و اذا سالتموهن متاعا فاسالوهن من‏ وراء حجاب »” . یعنی اگر از آنها متاع و کالای مورد نیازی مطالبه می‏کنید از پشت پرده از آنها بخواهید . در اصطلاح تاریخ و حدیث اسلامی هر جا نام ” آیه حجاب ” آمده است مثلا گفته شده قبل از نزول آیه حجاب‏ چنان بود و بعد از نزول آیه حجاب چنین شد ، مقصود این آیه است که مربوط به زنان پیغمبر است ( ۴ ) ، نه آیات سوره نور که می‏فرماید : « قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم »- الی آخر – « قل للمؤمنات یغضضن من‏ ابصارهن » یا آیه سوره احزاب که می‏فرماید: « یدنین علیهن من جلابیبهن »- الی آخر .

اما اینکه چطور شد در عصر اخیر به جای اصطلاح رائج فقهاء یعنی ستر و پوشش ، کلمه حجاب و پرده و پردگی شایع شده است برای من مجهول است ، و شاید از ناحیه اشتباه کردن حجاب اسلامی به حجابهائی که در سایر ملل مرسوم‏ بوده است باشد . ما در این باره بعدا توضیح بیشتری خواهیم داد .

سیمای حقیقی مسأله حجاب

حقیقت امر اینست که در مسأله پوشش – و به اصطلاح عصر اخیر حجاب – سخن در این نیست که آیا زن خوب است پوشیده در اجتماع ظاهر شود یا عریان ؟ روح سخن اینست که آیا زن و تمتعات مرد از زن باید رایگان باشد؟ آیا مرد باید حق داشته باشد که از هر زنی در هر محفلی حداکثر تمتعات‏ را به استثناء زنا ببرد یا نه ؟
اسلام که به روح مسائل می‏نگرد جواب می‏دهد : خیر ، مردان فقط در محیط خانوادگی و در کادر قانون ازدواج و همراه با یک سلسله تعهدات سنگین می‏توانند از زنان به عنوان همسران قانونی کامجوئی کنند ، اما در محیط اجتماع استفاده از زنان بیگانه ممنوع است . و زنان نیز از اینکه مردان را در خارج از کانون خانوادگی کامیاب سازند به هر صورت و به هر شکل‏ ممنوع می‏باشند .

درست است که صورت ظاهر مسأله اینست که زن چه بکند ؟ پوشیده بیرون بیاید یا عریان ؟ یعنی آنکس که مسأله به نام او عنوان می‏شود زن است ، و احیانا مسأله با لحن دلسوزانه‏ای طرح می‏شود که آیا بهتر است زن آزاد باشد یا محکوم و اسیر و در حجاب ؟ اما روح مسأله و باطن مطلب چیز دیگر است‏ و آن اینکه آیا مرد باید در بهره‏کشی جنسی از زن ، جز از جهت زنا ، آزادی‏ مطلق داشته باشد یا نه ؟ یعنی آنکه در این مسأله ذی نفع است مرد است نه زن ، و لااقل مرد از زن در این مسأله ذی نفع‏تر است . به قول ویل دورانت‏

” دامنهای کوتاه برای همه جهانیان بجز خیاطان نعمتی است” . پس روح مسأله ، محدودیت کامیابیها به محیط خانوادگی و همسران مشروع ، یا آزاد بودن کامیابیها و کشیده شدن آنها به محیط اجتماع است . اسلام‏ طرفدار فرضیه اول است .

از نظر اسلام محدودیت کامیابیهای جنسی به محیط خانوادگی و همسران مشروع‏ ، از جنبه روانی به بهداشت روانی اجتماع کمک می‏کند ، و از جنبه‏ خانوادگی سبب تحکیم روابط افراد خانواده و برقراری صمیمیت کامل بین زوجین می‏گردد ، و از جنبه اجتماعی موجب حفظ و استیفاء نیروی کار و فعالیت اجتماع می‏گردد ، و از نظر وضع زن در برابر مرد ، سبب می‏گردد که‏ ارزش زن در برابر مرد بالا رود .

فلسفه پوشش اسلامی به نظر ما چند چیز است . بعضی از آنها جنبه روانی دارد و بعضی جنبه خانه و خانوادگی ، و بعضی دیگر جنبه اجتماعی ، و بعضی‏ مربوط است به بالا بردن احترام زن و جلوگیری از ابتذال او .

حجاب در اسلام از یک مسأله کلی‏تر و اساسی‏تری ریشه می‏گیرد و آن اینست‏ که اسلام می‏خواهد انواع التذاذهای جنسی ، چه بصری و لمسی و چه نوع دیگر به‏ محیط خانوادگی و در کادر ازدواج قانونی اختصاص یابد ، اجتماع منحصرا
برای کار و فعالیت باشد . برخلاف سیستم غربی عصر حاضر که کار و فعالیت‏ را با لذتجوئیهای جنسی به هم می‏آمیز دل ، اسلام می‏خواهد این دو محیط را کاملا از یکدیگر تفکیک کند .

اکنون به شرح چهار قسمت فوق می‏پردازیم :
۱ – آرامش روانی
نبودن حریم میان زن و مرد و آزادی معاشرتهای بی بندوبار ، هیجانها و التهابهای جنسی را فزون می‏بخشد و تقاضای سکس را به صورت یک عطش روحی‏ و یک خواست اشباع نشدنی در می‏آورد . غریزه جنسی ، غریزه‏ای نیرومند ،
عمیق و ” دریا صفت ” است ، هر چه بیشتر اطاعت شود سرکش‏تر می‏گردد ، همچون آتش که هر چه به آن بیشتر خوراک بدهند ، شعله ورتر می‏شود . برای‏ درک این مطلب به دو چیز باید توجه داشت :
۱- تاریخ همانطوری که از آزمندان ثروت یاد می‏کند که با حرص و آزی‏ حیرت‏آور در پی گرد آوردن پول و ثروت بوده‏اند و هرچه بیشتر جمع‏ می‏کرده‏اند حریصتر می‏شده‏اند ، همچنین از آزمندانی در زمینه مسائل جنسی یاد می‏کند . اینها نیز به هیچ وجه از نظر حس تصرف تملک زیبا و یان در یک‏ حدی متوقف نشده‏اند . صاحبان حرمسراها و در واقع همه کسانی که قدرت‏ استفاده داشته‏اند چنین بوده‏اند .

کریستن سن نویسنده کتاب ” ایران در زمان ساسانیان ” در فصل نهم کتاب خویش می‏نویسد :

” در نقش شکار طاق بستان فقط چند تن از سه هزار زنی که خسرو پرویز در حرم داشت می‏بینیم . این شهریارهیچگاه از این میل سیر نمی‏شد .
دوشیزگان و بیوگان و زنان صاحب اولاد را در هر جا نشان می‏دادند ، به حرم‏ خود می‏آورد . هر زمان که میل تجدید حرم می‏کرد ، نامه‏ای چند به فرمانروایان اطراف می‏فرستاد و در آن وصف زن کامل عیاررا درج می‏کرد . پس عمال او هرجا زنی را با وصف نامه مناسب می‏دیدند ، به خدمت می‏بردند ” .
از اینگونه جریانها در تاریخ قدیم بسیار می‏توان یافت . در جدید این‏ جریانها به شکل حرمسرا نیست ، به شکل دیگر است ، با این تفاوت که در جدید لزومی ندارد کسی به اندازه خسرو پرویز و هارون الرشید امکانات‏ داشته باشد . در جدید به برکت تجدد فرنگی ، برای مردی که یک صد هزارم‏ پرویز و هارون امکانات داشته باشد میسر است که به اندازه آنها از جنس‏ زن بهره‏کشی کند .

۲- هیچ فکر کرده‏اید که حس ” تغزل ” در بشر چه حسی است ؟ قسمتی از ادبیات جهان عشق و غزل است . در این بخش از ادبیات ، مرد ، محبوب و معشوق خود را ستایش می‏کند ، به پیشگاه او نیاز می‏برد ، او را بزرگ و خود را کوچک جلوه می‏دهد ، خود را نیاز می‏برد ، او را بزرگ و خود را کوچک جلوه می‏دهد ، خود را نیازمند کوچکترین عنایت او می‏داند ، مدعی‏ می‏شود که محبوب و معشوق ” صد ملک جان به نیم نظر می‏تواند بخرد ، پس‏ چرا در این معامله تقصیر می‏کند ” از فراق او دردمندانه می‏نالد .

این چیست ؟ چرا بشر در مورد سایر نیازهای خود چنین نمی‏کند ؟ آیا تاکنون دیده‏اید که یک آدم پول پرست برای پول ، و یک آدم جاه‏پرست برای‏ جاه و مقام غزلسرائی کرده است ؟ ! آیا تاکنون کسی برای نان غزلسرائی‏ کرده است ؟ چرا هر کسی از شعر و غزل دیگری خوشش می‏آید ؟ چرا همه از دیوان حافظ اینقدر لذت می‏برند ؟ آیا جز این است که همه کس آنرا با زبان یک غریزه عمیق که سراپای وجودش را گرفته است منطبق می‏بیند ؟ چه‏ قدراشتباه می‏کنند کسانی که می‏گویند یگانه عامل اساسی فعالیتهای بشر عامل‏ اقتصاد است!

بشر برای عشقهای جنسی خود موسیقی خاصی دارد ، همچنانکه برای معنویات نیز موسیقی خاص دارد ، در صورتی که برای حاجتهای صرفا مادی از قبیل آب‏ و نان و موسیقی ندارد .
من نمی‏خواهم ادعا کنم که تمام عشقها جنسی است و هم هرگز نمی‏گویم که حافظ و سعدی و سایر غزلسرایان صرفا از زبان غریزه جنسی سخن گفته‏اند . این‏ مبحث ، مبحث دیگری است که جداگانه باید بحث شود .
ولی قدر مسلم اینست که بسیاری از عشقها و غزلها عشق و غزلهائی است که‏ مرد برای زن داشته است . همین قدر کافی است که بدانیم توجه مرد به زن‏ از نوع توجه به نان و آب نیست که با سیر شدن شکم اقناع شود ، بلکه یا به صورت حرص و آز و تنوع پرستی در می‏آید و یا به صورت عشق و غزل . ما بعدا در این باره بحث خواهیم کرد که در چه شرائطی حالت حرص و آز جنسی‏ تقویت می‏شود و در چه شرائطی شکل عشق و غزل پیدا می‏کند و رنگ معنوی به‏ خود می‏گیرد .

به هر حال اسلام به قدرت شگرف این غریزه آتشین توجه کامل کرده است . روایات زیادی درباره خطرناک بودن غریزه‏ای که مرد و زن را به یکدیگر پیوند می‏دهد وارد شده است .
اسلام تدابیری برای تعدیل و رام کردن این غریزه اندیشیده است و در این‏ زمینه هم برای زنان و هم برای مردان ، تکلیف معین کرده است . یک وظیفه مشترک که برای زن و مرد ، هر دو ، مقرر فرموده مربوط به نگاه کردن است :
<< قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم . . . قل للمؤمنات‏ یغضضن من ابصارهن و یحفظن فروجهن >>
خلاصه این دستور اینست که زن و مرد نباید به یکدیگر خیره شوند ، نباید چشم چرانی کنند ، نباید نگاههای مملو از شهوت به یکدیگر بدوزند ، نباید به قصد لذت بردن به یکدیگر نگاه کنند . یک وظیفه هم خاص زنان مقرر فرموده است و آن اینست که بدن خود را از مردان بیگانه پوشیده دارند و در اجتماع به جلوه‏گری و دلربائی نپردازند . به هیچ وجه و هیچ صورت و با هیچ شکل و رنگ و بهانه‏ای کاری نکنند که موجبات تحریک مردان بیگانه را فراهم کنند .
روح بشر فوق العاده تحریک پذیر است . اشتباه است که گمان کنیم‏ تحریک پذیری روح بشر محدود به حد خاصی است و از آن پس آرام می‏گیرد . همانطور که بشر – اعم از مرد و زن – در ناحیه ثروت و مقام از تصاحب ثروت و از تملک جاه و مقام سیر نمی‏شود و اشباع نمی‏گردد ، در ناحیه جنسی‏ نیز چنین است . هیچ مردی از تصاحب زیبا رویان و هیچ زنی از متوجه کردن‏ مردان و تصاحب قلب آنان و باعخره هیچ دلی از هوس سیر نمی‏شود .

و از طرفی تقاضای نامحدود خواه ناخواه انجام ناشدنی است و همیشه مقرون‏ است به نوعی احساس محرومیت . دست نیافتن به آرزوها به نوبه خود منجر به اختلالات روحی و بیماریهای روانی می‏گردد .

چرا در دنیای غرب اینهمه بیماری روانی زیاد شده است ؟ علتش آزادی‏ اخلاقی و جنسی و تحریکات فراوان سکسی است که به وسیله جرائد و مجلات و سینماها و تئاترها و محافل و مجالس رسمی و غیر رسمی و حتی خیابانها و
کوچه‏ها انجام می‏شود . اما علت اینکه در اسلام دستور پوشش اختصاص به زنان یافته است این‏ است که میل به خودنمائی و خودآرائی مخصوص زنان است .

از نظر تصاحب‏ قلبها و دلها مرد شکار است و زن شکارچی ، همچنانکه از نظر تصاحب جسم و تن ، زن شکار است و مرد شکارچی . میل زن به خودآرائی از این نوع حس شکارچیگری او ناشی می‏شود . در هیچ جای دنیا سابقه ندارد که مردان لباسهای‏ بدن نما و آرایشهای تحریک کننده به کار برند . این زن است که به حکم‏ طبیعت خاص خود می‏خواهد دلبری کند و مرد را دلباخته و در دام علاقه به خود اسیر سازد . لهذا انحراف تبرج و برهنگی از انحرافهای مخصوص زنان‏ است و دستور پوشش هم برای آنان مقرر گردیده است .
اما درباره طغیان پذیری غریزه جنسی و اینکه بر خلاف ادعای افرادی مانند راسل ، غریزه جنسی با آزاد گذاشتن کامل و خصوصا با فراهم کردن وسائل‏ تحریک هرگز سیر نمی‏شود و اشباع نمی‏گردد و همچنین درباره انحراف ” چشم‏ چرانی ” در مردان و انحراف ” تبرج ” در زنان ، باز هم بحث خواهیم کرد .

۲- استحکام پیوند خانوادگی
شک نیست که هر چیزی که موجب تحکیم پیوند خانوادگی و سبب صمیمیت رابطه زوجین گردد ، برای کانون خانواده مفید است و در ایجاد آن باید حداکثر کوشش مبذول شود . و بالعکس هر چیزی که‏ باعث سستی روابط زوجین و دلسردی آنان گردد به حال زندگی خانوادگی‏ زیانمند است و باید با آن مبارزه کرد .
اختصاص یافتن استمتاعات و التذاذهای جنسی به محیط خانوادگی و در کادر ازدواج مشروع ، پیوند زن و شوهری را محکم می‏سازد و موجب اتصال بیشتر زوجین به یکدیگر می‏شود .
فلسفه پوشش و منع کامیابی جنسی از غیر همسر مشروع ، از نظر اجتماع‏ خانوادگی اینست که همسر قانونی شخص از لحاظ روانی عامل خوشبخت کردن او به شمار برود ، در حالی که در سیستم آزادی کامیابی ، همسر قانونی از لحاظ روانی یک نفر رقیب و مزاحم و زندانبان به شمار می‏رود و در نتیجه کانون خانوادگی براساس دشمنی و نفرت پایه‏گذاری می‏شود .
علت اینکه جوانان امروز از ازدواج گریزانند و هر وقت به آنان پیشنهاد می‏شود ، جواب می‏دهند که حالا زود است ، ما هنوز بچه‏ایم ، و یا به عناوین‏ دیگر از زیر بار آن شانه خالی می‏کنند همین است . و حال آنکه در قدیم یکی از شیرین‏ترین آرزوهای جوانان ازدواج بود . جوانان پیش از آنکه به برکت‏ دنیای اروپا کالای زن اینهمه ارزان و فراوان گردد ، ” شب زفاف را کم از تخت پادشاهی ” نمی‏دانستند .
ازدواج در قدیم پس از یک دوران انتظار و آرزومندی انجام می‏گرفت و به همین دلیل زوجین یکدیگر را عامل نیکبختی و سعادت خود می‏دانستند ، ولی امروز کامجوئیهای جنسی در غیر کادر ازدواج به حد اعلی فراهم است و دلیلی برای آن اشتیاقها وجود ندارد . معاشرتهای آزاد و بی‏بند وبار پسران و دختران ، ازدواج را به صورت یک‏ وظیفه و تکلیف و محدودیت در آورده است که باید آن را با توصیه‏های‏ اخلاقی و یا احیانا – چنانکه برخی از جرائد پیشنهاد می‏کنند – با اعمال زور بر جوانان تحمیل کرد .
تفاوت آن جامعه که روابط جنسی را محدود می‏کند به محیط خانوادگی و کادر ازدواج قانونی ، با اجتماعی که روابط آزاد در آن اجازه داده می‏شود اینست‏ که ازدواج در اجتماع اول پایان انتظار و محرومیت ، و در اجتماع دوم آغاز محرومیت و محدودیت است . در سیستم روابط آزاد جنسی ، پیمان ازدواج به‏ دوران آزادی دختر و پسر خاتمه می‏دهد و آنها را ملزم می‏سازد که به یکدیگر وفادار باشند و در سیستم اسلامی به محرومیت و انتظار آنان پایان می‏بخشد .
سیستم روابط آزاد اولا موجب می‏شود که پسران تا جائی که ممکن است از ازدواج و تشکیل خانواده سر باز زنند و فقط هنگامی که نیروهای جوانی و شور و نشاط آنها رو به ضعف و سستی می‏نهد ، اقدام به ازدواج کنند و در این موقع زن را فقط برای فرزند زادن و احیانا برای خدمتکاری و کلفتی بخواهند ، و ثانیا پیوند ازدواجهای موجود را سست می‏کند و سبب می‏گردد به جای‏ اینکه خانواده بر پایه یک عشق خالص و محبت عمیق استوار باشد و هر یک از زن و شوهر همسر خود را عامل سعادت خود بداند بر عکس به چشم رقیب و عامل سلب آزادی و محدودیت ببیند و چنانکه اصطلاح‏ شده است یکدیگر را زندانبان بنامند .
وقتی پسر یا دختری می‏خواهد بگوید ازدواج کرده‏ام ، می‏گوید برای خودم‏ زندانبان گرفته‏ام . این تعبیر برای چیست ؟ برای اینکه قبل از ازدواج‏ آزاد بود هر کجا بخواهد برود ، با هر کس بخواهد بر قصد ، بلاسد ، هیچکس‏ نبود که بگوید بالای چشمت ابرو است . ولی پس از ازدواج این آزادیها محدود شده است ، اگر یک شب دیر به خانه بیاید مورد مؤاخذه همسرش قرار می‏گیرد که کجا بودی ؟ و اگر در محفلی با التهاب با دختری بر قصد ، همسرش به او اعتراض می‏کند . واضح است که روابط خانواده در چنین سیستمی‏ تا چه اندازه سرد و سست و غیر قابل اطمینان است .
بعضی‏ها مانند برتراند راسل پنداشته‏اند که جلوگیری از معاشرتهای آزاد صرفا به خاطر اطمینان مرد نسبت به نسل است ، برای حل اشکال ، استفاده‏ از وسائل ضد آبستنی را پیشنهاد کرده‏اند ، در صورتی که مسأله ، تنها پاکی نسل نیست . مسأله مهم دیگر ایجاد پاکترین و صمیمی‏ترین عواطف بین زوجین‏ و برقرار ساختن یگانگی و اتحاد کامل در کانون خانواده است . تأمین این‏ هدف وقتی ممکن است که زوجین از هرگونه استمتاع از غیر همسر یا همسران‏ قانونی چشم بپوشند ، مرد چشم به زن دیگر نداشته باشد و زن نیز در صدد تحریک و جلب توجه کسی جز شوهر خود نباشد ، و اصل ممنوعیت هر نوع‏ کامیابی جنسی در غیر کادر خانواده حتی قبل از ازدواج هم رعایت گردد .
به علاوه ، زنی که تا اینجا پیش رفته است که به پیروی از امثال راسل و تقلید از صاحبان مکتب ” اخلاق نوین جنسی ” با داشتن همسر قانونی ، عشق خود را در جای دیگر جستجو می‏کند و با مرد مورد عشق و علاقه خود همبستر می‏شود ، چه اطمینانی هست که به خاطر همسر قانونی که چندان‏ مورد علاقه‏اش نیست وسائل ضد آبستنی به کار برد و از مرد مورد عشق و علاقه‏ خود آبستن نشود و فرزند را به ریش همسر قانونی نبندد . قطعا چنین زنی مایل است که فرزندی که به دنیا می‏آورد از مرد مورد علاقه‏اش باشد نه از مردی که فقط به حکم قانون همسر او است و الزاما به حکم قانون نباید از غیر او آبستن بشود . همچنان مرد نیز طبعا علاقه‏مند است که از زن مورد عشق و علاقه‏اش فرزند داشته باشد نه از زنی که با زور قانون به او پیوند کرده‏اند . دنیای اروپا عملا نشان داده است که با وجود وسائل ضد آبستنی ،آمار فرزندان غیر مشروع وحشت‏آور است .
۳- استواری اجتماع
کشانیدن تمتعات جنسی از محیط خانه به اجتماع ، نیروی کار و فعالیت اجتماع را ضعیف می‏کند . برعکس آنچه که مخالفین حجاب خرده‏گیری کرده‏اند و گفته‏اند : ” حجاب موجب فلج کردن نیروی نیمی از افراد اجتماع است ” بی حجابی و ترویج روابط آزاد جنسی موجب فلج کردن نیروی اجتماع است .
آنچه موجب فلج کردن نیروی زن و حبس استعدادهای او است حجاب به‏ صورت زندانی کردن زن و محروم ساختن او از فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی است و در اسلام چنین چیزی وجود ندارد . اسلام نه می‏گوید که زن از خانه بیرون نرود و نه می‏گوید حق تحصیل علم و دانش ندارد – بلکه علم و دانش را فریضه مشترک زن و مرد دانسته است – و نه فعالیت اقتصادی خاصی را برای زن تحریم می‏کند . اسلام‏ هرگز نمی‏خواهد زن بیکار و بیعار بنشیند و وجودی عاطل و باطل بار آید .
پوشانیدن بدن به استثناء وجه و کفین مانع هیچگونه فعالیت فرهنگی یا اجتماعی یا اقتصادی نیست . آنچه موجب فلج کردن نیروی اجتماع است آلوده‏ کردن محیط کار به لذتجوئیهای شهوانی است .
آیا اگر پسر و دختری در محیط جداگانه‏ای تحصیل کنند و فرضا در یک محیط درس می‏خوانند دختران بدن خود را بپوشانند و هیچگونه آرایشی نداشته باشند بهتر درس می‏خوانند و فکر می‏کنند و به سخن استاد گوش می‏کنند یا وقتی که‏
کنار هر پسری یک دختر آرایش کرده با دامن کوتاه تا یک وجب بالای زانو نشسته باشد ؟ آیا اگر مردی در خیابان و بازار و اداره و کارخانه و غیره‏ با قیافه‏های محرک و مهیج زنان آرایش کرده دائما مواجه باشد بهتر سرگرم کار و فعالیت می‏شود یا در محیطی که با چنین مناظری روبرو نشود ؟ اگر باور ندارید از کسانی که در این محیط کار می‏کنند بپرسید . هر مؤسسه یا شرکت یا اداره‏ای که سخت مایل است کارها به خوبی جریان یابد ، از این‏ نوع آمیزشها جلوگیری می‏کند . اگر باور ندارید تحقیق کنید .
حقیقت اینست که این وضع بی حجابی رسوا که در میان ما است و از اروپا و آمریکا هم داریم جلو می‏افتیم از مختصات جامعه‏های پلید سرمایه‏داری غربی است و یکی از نتائج سوء پول پرستی‏ها و شهوترانیهای سرمایه‏داران غرب است ، بلکه یکی از طرق و وسائلی است که آنها برای تخدیر و بی حس کردن اجتماعات انسانی و در آوردن آنها به صورت مصرف کننده اجباری کالاهای خودشان به کار می‏برند .
” اطلاعات ” ۴۷ / ۹ / ۵ گزارشی از اداره کل نظارت بر مواد خوردنی ، آشامیدنی ، آرایشی نقل کرده است . درباره لوازم آرایش چنین می‏نویسد : ” تنها در ظرف یک سال ۲۱۰ هزار کیلو مواد و لوازم آرایش از قبیل‏ ماتیک ، سرخاب ، کرم ، پودر ، سایه چشم برای مصرف خانمها وارد شده‏ است . از این مقدار ۱۸۱ هزار کیلوگرم آن انواع کرم بوده است . در این مدت به ۱۶۵۰ قوطی و ۲۵۰۰ دوجین پودر صورت و ۴۶۰۴ عدد روژلب ، ۲۲۸۰ عدد صابون لاغری ، ۲۲۸۰ آمپول آرایشی اجازه ورود داده شده است . البته باید ۳۱۰۰عدد سایه چشم و ۲۴۰۰ خط چشم را نیز به آن اضافه کرد.” آری باید زن ایرانی به بهانه ” تجدد ” و ” تقدم ” و ” مقتضیات‏ زمان ” هر روز و هر ساعت با وسائلی که در دنیای سرمایه‏داری تهیه می‏شود خود را در معرض نمایش بگذارد